نفرین قاسم؛

از تولد تا مرگ یک پیمانکار اداره آب که دوست داشت «مالک اشتر» باشد

 ۱۳ دی‌ماه، سالروز کشته‌شدن قاسم سلیمانی است. پیمانکار ساده اداره آب کرمان که به واسطه آشنایی با رضا کامیاب، رفیق قدیمی علی خامنه‌ای، به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران رسید. 

نام سلیمانی همواره با مرگ گره خورده است؛ عملیات شکست خورده «کربلای ۴» با یک‌هزار کشته، نزدیک به ۴ هزار مفقودالاثر و ۱۱ هزار نفر مجروح، سرکوب اعتراضات کوی دانشگاه سال ۱۳۷۸، سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ و سرکوب اعتراضات ۱۳۹۶؛ همه جا ردپایی از سلیمانی است. 

او حتی پس از مرگ هم قربانی گرفت، سپاه پاسداران در شب عملیات «انتقام» کشته شدن سلیمانی، عامدانه به هواپیمای اوکراینی پرواز شماره ۷۵۲ شلیک کرد و جان تمام ۱۷۶ سرنشین آن را گرفت. 

دوست‌داران سلیمانی نیز از سایه مرگ در امان نبودند. در تشییع جنازه سلیمانی که ۱۷ دی‌ماه ۱۳۹۸ برگزار شد، ۶۲ نفر از علاقمندانش بر اثر ازدحام جمعیت کشته شدند. سال ۱۴۰۲ ۴ سال هم وقتی محدودیت‌های کرونایی به طور کامل برطرف شد، سلیمانی باز هم قربانی گرفت. این بار در اثر دو انفجار که داعش برنامه‌ریزی کرده بود، ۱۰۳ نفر کشته و ۲۸۰ نفر زخمی شدند. 

در خارج از کشور نیز نام سلیمانی با مرگ گره خورده است. فراتر از مرزهای ایران نیز، از عراق تا سوریه او همواره مباشری کارکشته برای حکومت‌ها در سرکوب اعتراضات مردمی بود. 

سرکوب از کوی دانشگاه تا فراسوی مرزها 

«ما در ایران می‌دانیم چه رفتاری با معترضان کنیم»؛ این جمله‌ای است که سلیمانی خطاب به عادل المهدی، نخست‌وزیر عراق، در آبان‌ماه سال ۱۳۹۸ و تنها چند ماه پیش از مرگ گفت. آن سال شماری از مردم عراق نسبت به دخالت دولت‌های خارجی، به‌خصوص جمهوری اسلامی، دست به اعتراض زده بودند. در آن زمان خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از دو مقام امنیتی عراق گزارش کرد قاسم سلیمانی شبانه خود را به عراق رسانده است. او در جلسه امنیتی کابینه عراق به گلایه، با کنایه این گفته‌ها را مطرح کرد.

سلیمانی درست می‌گفت؛ او تجربه‌ای طولانی در سرکوب اعتراضات ایران داشت. تقریبا هر ۱۰ سال یک‌بار، او در سرکوب معترضان ایرانی نقش داشت.

۱۸ تیر ۱۳۷۸ ـ در جریان اعتراضات ۱۸ تیر ۱۳۷۸، سلیمانی نامه‌ای خطاب به محمد خاتمی، رییس‌جمهوری وقت، نوشت و به امضای ۲۳ فرمانده سپاه رساند. فرماندهان سپاه در آن مقطع از سطح سرکوب کوی دانشگاه رضایت نداشتند. در این نامه سلیمانی تهدید کرده بود: «اگر توجه نکنید، ما طور دیگری برخورد می‌کنیم.»

خرداد ۱۳۸۸ ـ در سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸، سلیمانی بار دیگر نقشی فعال داشت. محمدعلی عزیز جعفری، فرمانده کل سابق سپاه پاسداران، در سال ۱۳۹۹ گفت سلیمانی با آنکه ماموریت او به‌عنوان فرمانده نیروی قدس اصولا خارجی بود، اما «اقدامات موثری» در سرکوب اعتراضات داشت. عزیز جعفری گفت سلیمانی در سال ۱۳۸۸ به‌طور مداوم در «قرارگاه ثارالله»، مرکز حفظ امنیت پایتخت از سوی سپاه پاسداران، حضور داشته است.

آبان خونین ۱۳۹۸ ـ سلیمانی اعتراضات سال ۱۳۸۸ را «فتنه» و اعتراضات سال ۱۳۹۶ را «اغتشاش» می‌نامید. وزارت امور خارجه ایالات متحده در حساب رسمی خود به نقش سلیمانی در سرکوب آبان ۹۸ اشاره کرد و نوشت سلیمانی سرکوب خونین اعتراضات ایران را از سوی جمهوری اسلامی هدایت و سازمان‌دهی کرد. بر اساس این نوشته: «تحت فرمان او، در جریان مجموعه‌ای از کشتارهای سازمان‌یافته و مورد حمایت حکومت برای متوقف کردن اعتراضات مسالمت‌آمیز و سراسری در سراسر کشور، هزار و ۵۰۰ ایرانی کشته و ۹ هزار نفر بازداشت شدند.»


سایه «سرباز صفر نظام» در تحولات سیاسی

اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس‌جمهوری وقت، فروردین ۱۳۷۵ سفرهایی به مناطق مرکزی کشور داشت. هاشمی در خاطرات خود مربوط به این سفر نوشته است هنگام سفر با هلی‌کوپتر به سمت جازموریان، سلیمانی با او همراه شده است. رفسنجانی در این خاطرات او را فرمانده‌ای توصیف کرده که چون «محلی و باهوش» است، اطلاعاتی بیشتر از استاندار کرمان دارد.

روایت‌های هاشمی رفسنجانی نشان می‌دهد سلیمانی تمایل زیادی داشته که با نزدیک شدن به او در وقایع سیاسی دخالت کند. سلیمانی برخلاف تصویر متواضعانه‌ای که از خود به‌عنوان «سرباز صفر» در سخنرانی‌ها ساخته بود، در وقایع سیاسی از پیشگامان دخالت نیروهای نظامی در سپاه است.

بار دیگر در اردیبهشت ۱۳۷۶ سلیمانی دوباره به دیدار رفسنجانی رفت. در این دیدار که با انتخابات ریاست‌جمهوری آن سال مرتبط است، سلیمانی با او درباره «دلسرد» شدن محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران، صحبت کرد. رفسنجانی نوشته است که سلیمانی از او برای «علاج» وضعیت کمک خواسته است. او ۱۳ خرداد ۱۳۷۶، اندکی پس از اعلام نتایج انتخابات آن سال، دوباره به دیدار رفسنجانی رفت. در این دیدار، سلیمانی از ااو خواست جلوی استعفای رضایی از سپاه را بگیرد و اگر نتوانست، دست‌کم برای شغل بعدی رضایی کمک کند. او داشته است که رضایی معاون اول یا وزیر کشور دولت محمد خاتمی شود.

آنچه رفسنجانی در خاطراتش از سلیمانی روایت می‌کند، با اقدامات او در سمت فرمانده لشکر ۴۱ «ثارالله» کرمان مطابقت دارد. سلیمانی از پیشگامان سیاسی‌کردن سپاه پاسداران و بسیج به‌شمار می‌رود و دست‌کم در کرمان که حوزه فعالیت او بوده، همواره از پیشگامان اقداماتی بوده است که سپاه از آن با عنوان «فعالیت فرهنگی» یاد می‌کند و خودش در تمام اردوها و مراسم اصطلاحا «فرهنگی» سپاه برای بسیج در کرمان حضور داشته است.

یک سال پس از نامه‌ فرماندهان سپاه به خاتمی، فرماندهی نیروی انتظامی کشور تغییر یافت. قالیباف که خود از دست‌اندرکاران اصلی آن نامه بود، در تیرماه ۱۳۷۹ به فرماندهی نیروی انتظامی رسید. سلیمانی در میان فرماندهانی بود که انتصاب قالیباف را تبریک گفت.

خاتمی در سال ۱۳۷۹، سال‌ها پیش از آنکه دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی سلیمانی را به‌عنوان «قهرمان» معرفی کند، سلیمانی را «شهید زنده» توصیف کرد. او در یک سخنرانی در کرمان گفت سلیمانی «شجاعت، مناعت طبع و نجابت کرمانی» دارد، اگرچه اصالت سلیمانی کرمانی نبود.

سلیمانی و مفسدان اقتصادی، از اسپانسر ضریح امامان شیعه تا آزادی مفسدان اقتصادی 

سلیمانی با اصلاح‌طلبان، به‌خصوص اصلاح‌طلبان کرمانی، رابطه خوبی داشت. حسین مرعشی، پسرعموی عفت مرعشی، همسر رفسنجانی، یکی از بنیان‌گذاران خیریه «مولی‌الموحدین» است. این خیریه و اقدامات اقتصادی گسترده آن بارها از سوی گروه‌های موسوم به اصولگرا مورد انتقاد قرار گرفته است.

مولی‌الموحدین مالک هواپیمایی ماهان، کرمان موتور، عمران علوی کرمان و ده‌ها شرکت دیگر است. این موسسه از خودروسازی تا پروژه‌های عمرانی فعال است. مرعشی در مصاحبه‌ای گفت قرار بود سلیمانی نیز در هیات امنای این موسسه حضور داشته باشد. مرعشی گفته است حتی امضای سلیمانی را هم گرفته بود، اما پس از مدتی سلیمانی خواسته است به‌طور مستقیم در هیات امنا حضور نداشته باشد.

محمود احمدی‌نژاد، دی‌ماه ۱۳۹۷، در نامه‌ای فاش کرد سلیمانی واسطه آزادی مهدی جهانگیری از زندان شده است. مهدی برادر اسحاق جهانگیری، معاون اول حسن روحانی در دهه ۹۰ است. مهدی جهانگیری در دوران ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد روابط خوبی با اسفندیار رحیم مشایی داشت. به واسطه همین روابط، از جمله مالکان اصلی بانک گردشگری بود. جهانگیری بعدتر به اتهام فساد مالی بازداشت شد اما پس از مدت کوتاهی آزاد شد. احمدی‌نژاد در سال ۱۳۹۷ فاش کرد واسطه آزادی او سلیمانی بوده است.

عباس ایروانی یکی از دو قطعه‌ساز اصلی صنعت خودروسازی در دوران جمهوری‌اسلامی است. ایروانی رابطه خوبی با وزارت اطلاعات و جناح اصلاح‌طلب ایران دارد. او از نزدیکان محمد شریعتمداری، از مدیران اصلی وزارت اطلاعات در سال‌های ابتدایی فعالیت، محمود علوی، وزیر اطلاعات دولت روحانی، صادق خرازی، دبیرکل سابق حزب اصلاح‌طلب ندای ایرانیان و دیگر چهره‌ها بود. ایروانی در بیانیه‌ای پس از بازداشت اعلام کرد علت بازداشت و پرونده‌سازی علیه او، تن ندادنش به خواست سازمان اطلاعات سپاه بوده است.

ایروانی در مصاحبه‌ای گفته است به درخواست سلیمانی، پس از جنگ داخلی عراق، او اسپانسر تهیه ضریح طلا برای قبر امامان شیعه در عراق شده است.

سلیمانی، شاگرد رفیق خامنه‌ای 

سلیمانی متولد سال ۱۳۳۵ است. او که پیش از آغاز دوره جمهوری اسلامی، پیمانکار اداره آب کرمان بود از طریق آخوندی به‌نام رضا کامیاب جذب جریان انقلابی شد. در وب‌سایت‌های جمهوری اسلامی یا کتاب زندگینامه خامنه‌ای به نام «شرح اسم» به کامیاب به‌عنوان یک آخوند انقلابی اشاره شده است. با این حال، در زمان کشته شدن او، زندگی‌نامه‌هایی از او در مطبوعات چاپ شد که نشان می‌دهد کامیاب مبلغ نظرات علی شریعتی بوده است. او در کرمان در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ سخنرانی‌هایی داشت و در همین زمان نیز سلیمانی را جذب جریان‌های انقلابی کرد و بعدها او را به خامنه‌ای معرفی کرد.

سلیمانی پس از بهمن ۵۷ جذب سپاه پاسداران شد و در جریان جنگ ۸ ساله، فرماندهی لشکر ۴۱ «ثارالله» کرمان را برعهده داشت.

سلیمانی در سال ۱۳۷۶، همزمان با پیروزی جریان اصلاح‌طلب در انتخابات ریاست‌جمهوری، از سوی خامنه‌ای به سمت فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران منصوب شد؛ سمتی که تا آخر عمر به مدت ۲۲ سال عهده‌دار آن بود.

در این مدت، او در جریان جنگ افغانستان، جنگ داخلی در عراق و سوریه و درگیری‌های اسرائیل در لبنان و غزه دخالت داشت.

معمار «حلقه آتش»

با حمله آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۱، قاسم سلیمانی به قدرتی پنهان تبدیل شد. او شبه‌نظامیان شیعه عراق را با آموزش، پول و تسلیحات تجهیز کرد تا جمهوری اسلامی نفوذش را در میان شیعیان سرکوب‌شده دوران صدام گسترش دهد. ابتدا شیعیان از آمریکایی‌ها استقبال کردند، اما بعدتر به جبهه سلیمانی پیوستند. او با تامین بمب‌های کنار جاده‌ای از ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۹ دست‌کم ۱۹۶ سرباز آمریکایی را کشت و بیش از ۹۰۰ نفر را زخمی کرد. این اقدامات او موجب شد در آبان ۱۳۸۶ وارد فهرست تروریستی وزارت خزانه‌داری آمریکا شود.

رویای بزرگ سلیمانی، محاصره اسرائیل با «حلقه آتش» بود. سلیمانی حزب‌الله لبنان را که جمهوری‌اسلامی در دهه ۶۰ شمسی پایه‌گذاری کرده بود با موشک‌های پیشرفته مسلح کرد. حزب‌الله در سال ۲۰۰۰ اسرائیل را از لبنان بیرون راند. در سال ۱۳۸۰، سلیمانی مغز متفکر قاچاق ۵۰ تن سلاح به غزه با کشتی «کارین آ» بود؛ طرحی با لوله‌های شناور و قایق‌های ماهیگیری که الگویی برای عملیات آینده شد، هرچند خنثی شد.

سال ۱۳۸۵، در جنگ ۳۳ روزه اسرائیل و حزب‌الله لبنان، سلیمانی کنار عماد مغنیه، فرمانده کل نیروی نظامی حزب‌الله لبنان، در پناهگاه این گروه ماند. پس از آن، ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار موشک به لبنان فرستاد که برخی از آن‌ها تا دیمونا می‌رسیدند. در ۱۳۸۹، سلیمانی حکومت بشار اسد را با نیروهای ایرانی و حزب‌الله نجات داد و پایگاه‌هایی برای حمله به اسرائیل ساخت. او از ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۸ در سوریه علیه اسرائیل فعال بود.

فرصت‌های از دست رفته؛ چگونه سلیمانی از مرگ گریخت

قاسم سلیمانی سال‌ها در تیررس آمریکا و اسرائیل بود و چندین بار تا لبه مرگ رفت. او هر بار یا به دلیل تردید تصمیم‌گیرندگان یا شانس، جان سالم به در برد.

در سال ۱۳۸۵، دولت جرج دبلیو بوش او را در تیررس خود داشت. استنلی مک‌کریستال، رییس سابق فرماندهی عملیات ویژه مشترک آمریکا، تصاویر پهپادی از کاروان سلیمانی در مسیر ایران به شمال عراق دید. پهپاد آماده شلیک بود اما مک‌کریستال عقب کشید تا از آن چه درگیری بزرگ می‌دانست جلوگیری کند. پس از آن، سلیمانی ناپدید شد.

در سال ۱۳۸۶، موساد مغنیه و سلیمانی را با هم ردیابی کرد. اهود اولمرت، نخست‌وزیر اسرائیل، عملیات را متوقف کرد و بعدا گفت: «سلیمانی جانش را برای دوازده سال به من مدیون بود.» گفته می‌‌شود مغنیه همان روز در دمشق با انفجار بمبی که در لاستیک جیپ او کار گذاشته شده بود کشته شد.

در سال ۱۳۸۹، با وجود آن‌که سلیمانی به نظارت بر طرح کشتن سفیر عربستان در واشنگتن متهم شده بود، باراک اوباما، رییس‌جمهوری وقت آمریکا، اجازه کشتن او را نداد، اما دیوید پترائوس، مدیر سابق سیا، تاکید کرد: «کشتن سلیمانی مهم‌تر از بن‌لادن یا البغدادی بود.»

از ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰ در سوریه، یک فرصت دیگر برای کشتن او از دست رفت. گادی آیزنکوت، رییس سابق ستاد ارتش اسرائیل، گفت: «سلیمانی آنجا بود و مجوز داشتیم، اما او را در تیررس نداشتیم و معجزه‌ بود که زنده ماند.»

در مهر ۱۳۹۸، حسین طائب، رئیس اطلاعات سپاه، ادعا کرد اسرائیل و غرب برای ترور سلیمانی تلاش کردند اما شکست خوردند. موساد این ادعا را مسخره کرد و آن را آماتوری خواند.

چگونه تل‌آویو واشینگتن را برای کشتن سلیمانی قانع کرد

تامیر هیمن، فرمانده سابق اطلاعات ارتش اسرائیل، گفت مقامات اسرائیلی به طور مداوم اطلاعات تازه درباره تهدیدهای سلیمانی و نیروی قدس را به آمریکا می‌رساندند.

در سال ۱۳۹۶، مایک پمپئو گزینه‌های عملیات علیه سلیمانی را بررسی کرد و گفت: «نگران قانونی بودنش نباشید.» اما ترامپ و پنتاگون مقاومت کردند. با آمدن جان بولتون در ۱۳۹۷، که خواهان تغییر حکومت در ایران بود، اوضاع تغییر کرد. ویکتوریا کوتس، معاون مشاور وقت امنیت ملی آمریکا، گفت: «پنتاگون همیشه کشتن سلیمانی را با جنگ هسته‌ای یکی می‌دانست و درباره عواقب هشدار می‌داد.»

یک مقام سابق سیا گفت که نگرانی‌ها شامل ترور خاندان عربستان سعودی، حمله به تاسیسات نفتی یا کودتا بود. ترامپ هم هنوز به توافق هسته‌ای امید داشت.

اما در سال ۱۳۹۸، اقدامات جمهوری اسلامی ورق را برگرداند. بیش از ۱۲ حمله موشکی به پایگاه‌های آمریکایی در عراق، سرنگونی پهپاد آمریکایی در تابستان همان سال و ضربه به تاسیسات نفتی عربستان، خشم ترامپ را برانگیخت.

در ۶ دی‌ماه ۱۳۹۸، کتائب حزب‌الله ۳۰ موشک به پایگاه کرکوک زد و یک پیمانکار آمریکایی را کشت. نقطه عطفی که موجب شد ترامپ تصمیم نهایی را بگیرد.

لحظه نهایی؛ از تصمیم ترامپ تا انفجار در بغداد

صبح چهارشنبه ۱۱ دی‌ماه ۱۳۹۸، تنش در کاخ سفید به اوج رسیده بود. مارک اسپر، وزیر دفاع، مایک پنس، معاون رییس‌جمهور، مایک پمپئو، وزیر خارجه و مقامات ارشد در یک کنفرانس تلفنی نفس‌گیر درباره سلیمانی بحث می‌کردند. پمپئو نگرانی ترامپ از حمله به سفارت بغداد را مطرح کرد، شبیه حمله به کنسولگری آمریکا در بنغازی در سال ۱۳۹۱ که در جریان آن، سفیر و سه دیپلمات دیگر آمریکایی کشته شدند.

اطلاعات نشان می‌داد که سلیمانی در دمشق است و می‌خواهد به بیروت و سپس بغداد برود تا حملاتی ویرانگر علیه آمریکایی‌ها را در چندین نقطه هماهنگ کند؛ حملاتی با «عواقب سنگین». اسپر و دیگران استدلال کردند که کشتن سلیمانی می‌تواند از جنگ بزرگ‌تر جلوگیری کند. پمپئو با عصبانیت خطاب به مخالفان گفت: «اگر می‌گویند تهدید قریب‌الوقوعی نبود، آنچه من دیدم را ندیدند. سلیمانی پروژه‌ای دارد که اگر موفق شود، آمریکایی‌ها را می‌کشد.»

۱۲ دی‌، اسپر و ژنرال مارک میلی دوباره با ترامپ حرف زدند که اگرچه آرام‌تر اما هنوز نگران سفارت این کشور در بغداد بود. او چهار گزینه روی میز داشت؛ تک‌تیرانداز، تیم ویژه، بمب یا پهپاد. پهپاد انتخاب شد، چون «بهترین شانس موفقیت» را داشت.

سلیمانی به بیروت رفته بود و ساعت‌ها بعد به بغداد می‌رسید. پنس و پمپئو فوری از حمله حمایت کردند. بولتون هشدار داد: «اگر حالا عقب بکشیم، ماه‌ها فرصت از دست می‌رود و سلیمانی ضربه می‌زند.» نظامی‌ها تخمین زدند تلفات غیرنظامی در فرودگاه بغداد حداقل خواهد بود و بهترین جا برای ضربه است.

ترامپ بالاخره دستور نهایی را داد. سلیمانی با هواپیمای خصوصی سوری «شام‌وینگز» به بغداد رسید، اما چند ساعت تاخیر داشت و تنش را بیشتر کرد. اسرائیلی‌ها شماره تلفن‌هایش را داده بودند؛ سلیمانی در شش ساعت پرواز حداقل سه بار گوشی عوض کرد تا ردیابی نشود، اما جاسوس‌افزار آمریکایی روی یکی از گوشی‌ها فعال بود.

روی زمین، عملیات مثل فیلم جاسوسی بود؛ سه عامل کُرد در فرودگاه؛ یک کنترل‌کننده زمینی، یک باربر و یک افسر پلیس عراق برای شناسایی او با عکس و دی‌ان‌ای حضور داشتند و لحظه به لحظه موقعیت را گزارش می‌کردند. نیروهای دلتای آمریکا، با لباس مبدل کارگران راهسازی، در جاده خروجی و ساختمان‌های اطراف کمین کرده بودند. سه پهپاد «ام‌کیو ۹ ریپر» بدون صدا در آسمان بغداد چرخ می‌زدند.

۱۳ دی‌، درست پس از نیمه‌شب، لحظه حمله فرا رسید. سلیمانی و همراهانش از جمله ابومهدی المهندس، دبیر کل کتائب حزب‌الله عراق، سوار بر دو خودرو از فرودگاه خارج شدند؛ یک سواری و یک مینی‌ون. تک‌تیرانداز دلتا به مینی‌ون شلیک کرد، راننده ترمز زد و خودرو لیز خورد. در همان لحظه، پهپاد ریپر، چهار موشک هل‌فایر هدایت‌شونده با لیزر شلیک کرد. انفجارهای مهیب، خودروها را به گلوله‌های آتش تبدیل کرد؛ قطعات فلز و آتش همه جا پراکنده شدند. در چند ثانیه، هر دو خودرو در شعله‌های سوزان غرق شدند.

یک افسر نظامی به ترامپ گفت: «قربان، آن‌ها رفته‌اند. هیچ بازمانده‌ای وجود ندارد.» ده نفر کشته شدند؛ قاسم سلیمانی یکی از آن‌ها بود.